نکته جالب توجه وبلاگ ها غم بیش از اندازه ی نویسندگاه آن است. " دختری تنا که می خواهد بمیرد"
پسری دل شکسته و امسال این عناوین.
گاهی چقدر دلم برای خودمان- این نسل سوخته می سوزد. به جای این حرف ها باید کاری کرد.
همین الان در پست قبلیم کامنتی دیدم و به وبلاگش که سر زدم غم وجودم را فرا گرفت. چرا و به چه دلیل.
مگه این دختران و پسران بیچاره چه گناهی کرده اند کخ باید امروز اینجوری غمگین باشند.
جالبه خودم تا دو هفته پیش جزو غمگینان این سرزمین بودم. ولی یه دفعه گفتم بی خیال همه چیز....
دلیلی هم برای این کارم دارم. به هر حال انتظار از خودم داره بالا می ره و هم اینکه دیگه دارم ژیر می شم. برای چهار ماه باقی مانده تا عید برنامه ای پیچیده و سنگین دارم. شاید اگر بتوانم انجام دهم برای همیشه خیالم راحت شود.
این گوشه تنهای من هم جای خوبی ده برای درد دل کردن با خودم.
به قول شاعر که گفت
حال همه ما خوب است ملالی نیشت جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور ....
از ازاده عزیر هم خیلی ممنون
اون شب شب خوبی بود فقط کمتر بازجویی باشه بهتره