تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

و یکی دیگر هم!!!

ازاده واسم نوشته بود که مطالبت خیلی غلط املایی دارند. نگاه کردم دیدم راست میگه. حق با اونه.

ببخشید که گاهی اخرهای شب که می نوسیم و کارم که تموم شد می یام سراغ این وبلاگ و به همین دلیله که مار اشتباهاتم زیاد شده.

بارون هنوز داره می باره. بارون " بهار" خیلی دلچسپ تره از پاییز. می دونید یه جوری تازگی می یاره. بعد از این که بارون بهاری تموم شد یه دفعه همه چیز تازه میشه. ولی توی پاییز نه. هر چند هوای پاییز هم یه جور های می چسبه. اون هم به خاطر این تداوم چندین و چند روزشه.

یه عکس خوب از بارون پیدا کردم برات می زارم که ببینیش( این جمله خطابی به شخص خاصی نیست).!!!!

باران

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت   توسط بابای کاوه  | 

یکی دیگه

می خوام یه حیوان خانگی داشته باشم. چه می دونم یه همستر یا یه گربه یا شاید هم یه سگ.

گشتم تو اینترنت و به هر حال ادرس یک همستر فروش را پیدا کردم. ببینم بودجه کفاف میده سر ماه یه همستر بخرم یا نه!

این روز ها که بارندگی تهران گاهی ادمو وادار می کنه که پاشه بره قدم زدن. دیشب که رفتم بیرون هوا خیلی تمیز بود از تمیزی که بگذریم هوا خیلی " دو نفری" بود. این مدت گاهی دلم می خواد دو نفری زیر بارون باشم. خیس خیس برگردم خونه. جلوی بخاری داغ بیشینم و یه چایی داغ و پشت سرش یه سیگار وینستون قرمز.

رویاهایی که خیلی بهش فکر می کنم و گاهی از فکر کردن به اون ها هم خسته می شم.

دیگه به تنهایی عادت کردم و بودن کسانی مثلا ... و ... .و بقیه بچه های دور و برم هم فکر نکنم کار ساز باشه. به هر حال ادم وقتی هوس یه چیزیو کرد اگر نشد و نشد بی خیالش می شه. نمی گم که نمی تونم کسی رو پیدا کنم ولی به هر حال دیگه یه جوری شدم. نمی تونم نازه کسی رو بخوام نمی تونم این همه منت کشی و بعد اون هم دیگه حوصله این چیزا رو ندارم.

+ نوشته شده در  86/09/16ساعت   توسط بابای کاوه  |