تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

می دانم...

می دانم که این هفته گذشته هم برای تو خیلی سخت بوده و هم برای من...

اگر برای تو که جنست لطیفه سخته برای منی که به قول خودت از سنگ ساخته شده بودم چه بر سرم امده... شاید بگویی هیچ .... اما باور کن گاهی که نه توی هفته گذشته بارها تصمیم گرفتم که برای همیشه خودمو خلاص کنم. برای همیشه....

وقتی بهت گفتم برو.......... باور کردن حتی برای خودم هم سخت بود...... ولی چاره ای نبود.

نمی دانی و نخواهی دانست که چه بر سرم امد. فکر می کنی به خاطر خودم گفته ام.؟ نه باور کن.. به جان خودت که برایم از همه چیز عزیزتری نه.... به خاطر خودم نبود.

نفرینم کن... هرچند سالهاست که نفرین شده ام... سالهاست که کبوتر من از لبه جاده ای پریده...

سالهاست که دارم جسمس را می کشم که سرتاسر بیمارست. بیمار خودت.. بیمار ....

بگذریم می دانم که هیچ وقت این نوشته را نخواهی خواند. می دانم که هیچ وقت من را نخواهی بخشید. می دانم که نفرت سراسر وجودت را پر خواهد کرد.... می دانم ... و خیلی چیز های دیگر.

چاره ی نبود باید می رفتم... نمی خواستم که با بودن من تو ... توی که سالهاست برایت قلبم زده حالا ببینم داری هر روز پرپر می شوی... من شرایط تو را درک می کردم. این چند هفته اخری خیلی اذیت شدیم. خیلی برای هم ناز کردیم.

من بریده بودم و تو هم همین طور این رابطه را باید یکی تمام می کرد و من به خاطر تو این کار را کردم. به خاطر تو....

دارم اینجا می پوسم. دار جان می دهم. سکوت کرده ام. به هیچ چیزی اعتماد ندارم به کسی اطمینان ندارم. میدانم بخشیده نخواهم شد. می دانم که نفرین تو همیشه وجود خواهد داشت...

می دانم... ولی تنها یک چیز این وسط مانده که از درکش عاجزم....چرا؟ چرا باید این همه عذاب در زندگی من باشد. چرا باید این همه زندگی من با ناکامی مواجه باشد.؟ میگویند که خوشبین باش من خوشبین ترین کسی هستم که در اطراف خودم می بینم... ولی چرا؟

اگر زمانی همدیگر را دیدیم من حرفی برای گفتن نخواهم داشت. توجیهی در کار نخواهد.

نمی گویم من را به بخش که سالهاست از این بخشش به دورم.

و زندگی همچنان ادامه خواهد داشت چون ما ترسویم و نمی خواهیم تمامش کنم. باور کن نمی توانم ادامه بدهم و البته نمی توانم تمامش کنم.

به یاد تمام روزهای خوشی که با هم داشته ایم. دوستت دارم تا زمانی که تو باشی...

پی نوشت ۱: این پست را که نوشتم احساس کردم که کمی سبک شده ام. ولی هنوز خیلی مانده که وزنم کم شود!

پی نوشت دو: هرچند توی وبلاگ ها کلیشه ای شده از جدای حرف زدن. ولی چاره ای نداشتم و کسی نبود که برایش راحت بنویسم.

روزگار تلخی است نازنین

 

+ نوشته شده در  86/09/28ساعت   توسط بابای کاوه  | 

به شاه آمفاکتوس سوم

این نوشته برای این وبلاگ( شاه امفاکتوس سوم) نوشته شده است.

 

به شاه امفاکتوس سوم

سلام. قصدم از این نوشته نه رد و نقد آن حرف های حکیمانه شماست نه تایید آنها. در واقع می خواهم که عروس در رفته از زیر پرده ی عقد را بار دیگر برگردانم. هر چند با چرب زبانی باشد. راستش دلم به حال داماد بیچاره سوخت که این مدت با این خرج گران توانسته مقدمات سور سات عروسی را راه بیندازد و حالا هم این عروس خانم با خواندن چندین جمله فرار کرده است.

عروس خانم، عزیز من:

 ناراحت نباشید این ضعف مردهاست و این توهین ها و تحقیر های شما در واقع نوعی فرافرکنی است و دیگر هیچ!! باور کنید این را به جد می گویم. در هر دو حالت خارج نیست یا یارو یا یارو هایی که این جملات آتشین را بر زبان رانده اند عقده ای بوده( می توانید این عقده را هر جور که خود می خواهید تفسیر کنید) یا اینکه خواجه بوده اند و دستشان به انگور ها که نمی رسید می گفتند که تلخ است و بی مزه!!

نظام هستی بر پایه ی ماده است یعنی باید ماده باشد که طبیعت ادامه پیدا کند هر چند وجود نر هم از ضروریات لازم است ولی این چند سال پیش یه سری کار روی تخمدان زن ها انجام داده اند که می تواند بدون دخالت نر هم بچه دار بشود!!!!

از طرف دیگر دنیای مردانه بدون ظرافت و نرمی و در واقع بدون هیچ خوشی است و دنیای مردانه بی روح است.

 

ببینید اگر سیر جوامع بشری را بخواهیم باز سازی کنیم که تا حدودی شغل این جانب ایجاب می کند که این وظیفه ی سنگین را بر عهده بگیرم- در واقع جوامع اولیه نیز در شرایطی زن سالار بوده و از وجود زن نه تنها به عنوان یک موجود اضافی و نهایت شر بل به عنوان اولین خدایان و الهه ها از آنها اسم می برند. برای اینکه این بحث بسیار تخصصی نشود می توانید در اینترنت این کلمه را سرج کنید Upper Paleolithic art بعد از آن یه سری عکس می اید که مربوط به تعدادی پیکرک ها هستند که این پیکر ها به عنوان نماد های هنر و مذهب اولیه شناخته می شودند و با کمی دقت در آنها می توان دید که دارای سینه ها و باسن برجسته( از مشخصات اصلی زن با باروری قوی) را می توانید ببینید. پس یک قدم دوباره بردارید به طرف سفره عقدتون و لبخندی بزنید.

بعد از اینکه تماشای این عکس و تصاویری که در این زمینه است -که اگر پیدا نکردید به من بگوییم که عکس بارانتان کنم- سری می زنیم به جوامع دوره نوسنگی و ساختار این جوامع در حداقل ایران و بین النهرین که به عنوان مراکز تمدنی شناخته شده اند. این مکان ها هم در بین النهرین و هم در ایران( پیکره ی مشهور به ونوس سراب، بریدود 1960، در موزه ملی ایران) نشان از وجود مجسمه ها و خدایان و الهه ها و رب النوع زیادی است که به عنوان خدایان مهر و آب و شادی و حتی جنگ مانند ایشتار در آشور- به شمار می رفتند.

لطفا قدم دیگری برداید و نگاه عشقولانه ای به شاه داماد

یکی از راه های شناخت فرهنگ های مرده یا تمدن های از بین رفته در علوم مردم شناسی و جامعه شناسی و باستان شناسی استفاده از جوامعی است که در حال حاضر در همان موقعیت زمانی اقوام و تمدن ها از بین رفته قرار دارند که اصطلاح عقب افتاده یا بعضاً وحشی را ناآگانه برای آنها به کار می گیریم. به هر حال این جوامع کمک بسیار بزرگی برای شناخت ما از جوامع اولیه هستند با نگاهی به زندگی این جوامع متوجه می شویم که زن سالاری و احترام به زن در واقع در بین این جوامع به خوبی دیده می شود. پس  می توان نتیجه گرفت که جوامع در حدود نوسنگی تا اوایل مفرغ- از حدود 10 هزار سال پیش تا 4 هزار سال پیش- بیشتر زن مدار و زن سالار بوده است.

عروس خانم می توانند کنار سفره عقد منتظر این چند جمله آخری بمانند و اگر دوست داشتند با واقعیتی هر چند تلخ اشنا شوند و اگر پذیرفتند بر سر جایگاه خود جلوس نمایند.

اما ببینیم چه اتفاقی افتاد که زنان از خدایی به برده گی و بندگی رسیدند. در واقع فئودالیته، گسترش مالکیت شخصی و تجارت و جنگ برای اثبات سرزمین و وجود مالکیت خود- و چند عامل دیگر که یکش دین است زیرا خدا در فرهنگ سامی که عرب ها نیز جزو این فرهنگ هستند همیشه به صورت نر تصور شده است- باعث شد که زن در رده دوم قرار بگیرد و جوامعه به سوی مرد سالاری پیش برود. زیرا قدرت بدنی مرد این حق را به او می داد!!! حال در عرض چند قرن عقده های چند هزاره یک باره از نهاد مرد فوران نمود و از دوره فلسفه با سقراط- شروع به حق خوری از زن بیچاره نمودند. این مطلب را می شود خیلی بست داد ولی من فقط چند منبع خوب معرفی میکنم که بخوانید. یکی کتاب از شهلا لاهیجی و مهر انگیز کار است این دو نفر همان دو زن جریان معروف به برلین هستند- زن در آینه تاریخ را حتما بخوانید. کتاب لذات فلسفه ویل دورانت و چند کتاب دیگر که بی غرضانه نوشته است.

حالا عروس خانم می توانند با درک این واقعیت که افسار مرد همیشه در دست زن است و چرت و پرت هایی که مرد می گوید را می توان با چند اشاره از بین برد، می توانند تصمیم بر قرار را به جای فرار بگیرند.

توصیه این جانب ماندن است.

پی نوشت اول: این مطلب  در بدترین شرایط روحیکه بتوان برای یک مرد تصور کرد، نوشته شده است.

پی نوشت دوم: اصلا قرار نبود چیزی بنویسم ولی از بس که ناراحت بودم مجبور شدم که به جوری فرافکنی کنم.

پی نوشت سوم: جالبه که خودم از مرد ها تقریباً قلدر ماب هستم ولی بالاترین احترامی که ممکنه رو همیشه به برای زن قایلم. این زن می تواند یه فاحشه خیابانی یا مادر ترزا باشد.

 

+ نوشته شده در  86/09/23ساعت   توسط بابای کاوه  |