تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

وقتی ادم به یه چیزی عادت می کنه و یه مدت از اون عادتش دور می شه بسته به شرایط یا عادتو برای همیشه می زاره کنار و یا اینکه واقعا با این عادتش وابستگی عمیقی پیدا می کنه! جریان نوشتن وبلاگ هم برای من شده عادت. این مدت به هر دلیلی می خواستم کمتر بنویسم که یه جوری های خودمو محکی بزنم ببینم می تونم از شر وبلاگ نویسی و کلا فضای مجازی دور بشم یا نه؟ خیلی از عادت های که بود در دنیای سایبر رو گذاشتم کنار. مثلا ع از ابتدا که با اینرتن آشنا شدم کار این بود که سرک بکشم برای مردم! چه جوری؟ خوب به هر کی می رسیدم میلشو می گرفتم و شروع به نامه نگاری کن! باور می کینید گاهی میل های رو تو اینباکسم نگاه می کنم به کسانی میل زدم که...

خوب این پست به این دلیل بود که بگم ئلم خیلی هوای این صفحه سفید و کرده بود. بگم که کارام خوب پیش می ره.

ژادامه اون پست مذهب و علم این چیزارو هم سعی می کنم که در اولین فرصت بزارم. راستشو بخوای دیدم کسی از این پست قبلی استقبالی نکرد و من هم دیدم که شاید به مذاق کسی خوش نیامده به همین دلیل ادامش ندادم. البته ادامشو اماده کرده ام که بزارم.

پی نوشت یکم: از نازی خبری نیست... از یابنده تقاضا می شود به معض مشاهده تماس گرفته و علاوه بر اینکه خانواده ای رو از نگرانی در می آرندُ مژدگانی قابل توجهی دریافت نمایند. اگر خودشم برگشت که مژدگانی دریافت خواهد نمود!!!

پی نوشت دوم: بهار هم داره می یاد... حسش می کنید یا نه؟ فرصت کردید یه نگاهی به خیابونا بندازید یا به اولین درختی که در کوچه یا به...

اواخر اسفند همیشه برام خاطرات خوبی داشته... روز های تنهایی....

 

+ نوشته شده در  86/12/07ساعت   توسط بابای کاوه  |