قسمت دوم.
خوب بریم سر اصل در مورد ارتباط دین و ارتباطش با علم.خوب این هم بریم یه کم عقبتر. البته باز هم بگم که یه کم شاید بحثش یه کم پیچیده تر باشه.
1. با یه مثال شروع می کینم. فکر کنید در دانشگاه ترهان یه استاد فیزیک خیلی مومن و متعد به نظام ارزشی اسلامی. از طرف دیگر در کلاس درس این استاد فیزیک یه دانشجوی کلاش و درس نخون و از زیر کار در رو هم هست. استاد برای اینکه به کسی زحمت زیادی ندهد سر جلسه امتحان یه سوال در خد کلاس ابتدایی می دهد. سیبی که از درخت روی سر نیوتن افتاد دلیلش چی بود.( خوب ما نشان می دهیم که زیاد بلدیم و می گوییم: جاذبه!!!). خوب این دانشجو مثل اینکه حتی از یاداوری این سوال هم عاجز است و با شناختی که از جناب استاد دارد جواب می دهد: کار خدا بود. خوب حال شما به جای استاد باشید چه جوابی می دهید. ؟ خوب بعدا جواب این سوال را می دهیم.
2. در طول تاریخ چند هزار ساله ادیان همیشه بحث بر سر دینداران و عالمان وجود داشته است. از یک طرف دینداران همه پیده ها رو به ذات اقدس باری تعالی ربط می دهند و از اون سرچشمه پاک اذلی برای کار هایشان دلیل می اورند. از طرف دیگر عالمان و دانشمندان به سوی تجربه و ازمون و مسائل علمی پیش رفته اند. البته باید متذکر شوم که در واقع بعد از دوره رنسانس بوده که این افتراق بیشتر رشد کرده است. البته باید دوره طلایی فلسفه یعنی شصد قبل از میلاد رو هم در نظر داشت. بعد که ادیان رسمی تر مانند مسیحیت و اسام بر ذهن و روان مردم سیطره داشته اند هر گونه اظهار نظر در مورد پدیده ها اگر خلاف انچه که دین گفته را به شدت سرکوب می کردند. هر چند بوده اند و هستند و حتما خواهند بود کسانی که در این میان سعی می کردند که همان روش قدیمی رو ادامه بدهند. و بر پایه علم با مسائل برخورد کنند. در موردمثل اول می توان از چندین و چند نفر اسم برد که مشهورترینشان گالیه است و اون محاکمه جنجالی و توبه نامه بدتر از آن( من متن این محاکمه رو چند ماه پیش پیدا کردم! خیلی جالب بود). یکی دیگر از این افراد سقراط بود و جام شوکرانش. به هر حال در ایران هم حتی گاهی خود زنی در میان مذهبیون هم پیدا می شدند. مثلا شهید شیخ شهاب الدین سهروردی، منصور حلاج و چند نفر دیگر. از کسانی که در ایران به خاطر علمشان تعقیب قرار گرفتند، می توان به ابن مقفع اشاره کرد و جریان ماه بدخشان و اون تیزاب آخری.
3. خوب پس دیدیم که این دو یعنی دین و علم با هم سر جنگ داشته اند و این مسئله بر می گردد به مبانی معرفت شناسی و درک آنها.از یک طرف دین از خدا قادر متعال حرف می زند و از طرف دیگر علم از انسان و تجربه های او. البته در کتب مذهبی همیشه به علم و مسائل علمی و تشویق انسان ها به علم داری و دنبال علم بودن بحث شده است، ولی بیشتر علم از نگاه اون کتب و طرفدارانش مربوط می شود به شناخت بیشتر از خدا، مانند اون جمله مشهور که می گوید دین های دیگر دین های خوبی هستند ولی دین کامل همانا اسلام است و دین واقعی هم اسلام است.!!! پس می بینید که علم هم همانا علم خداشناسانه است و هم چیز هم به اون بر می گردد.
4. در دین بر می گردد به خدا و اگر سوالی نتوانستم جواب دهیم می گویم کاره خداست( همان سوال و جواب معلم فیزیک را در نظر بیاورید). ولی علم اگر در جواب سوال ماند، به اینده موکول می کند. لپ کلام بگم که ابتدا و انتهای علم بازه. یعنی ازل و ابدی در کار نیست و هر روز تغییر میکند. اینو با جرات میگویم که یه مدته علوم تقریبا به روز شده و هر روز تغییر می کند. این ذات علمه که اینجوری و کسی هم که بخواد عالم باشد باید حتما به روز باشد. حتما. ولی ابتدا و انتهای دین بسته است. می گوید که اول خدا درست کرد. پدیده ها دست خداست. انتها هم دست اوست و هر کاری که می کنی دست اوست و خلاصه هر چیزی دست اوست و تو باید همیشه شکر گذار خدا باشی و اگر چیزی تو را از ذات اون دور کنه بده و حرامه و گناهه و.... مجازات و جهنم در انتظار اوست. به همین دلیل خیلی از کارها مانند همین موسیقی خیلی وقتا حرام بوده و هنوز هم هست..... بحث در این مورد زیاده و به قول معروف بگذریم.
5. خوب یه بار نگاه کنیم به انجا تا حالا گفتیم. البته از نقش کسانی که عالمان دینی بوده اند و به جامعه انسانی هم خدمت کرده اند نمی توان گذشت. این سینا، فارابی، ابن خلدون( این یه نابغه تمام عیار است و بس)،و.... و د راروپا ایساک نیوتن، لاپنیتز، و.... این ها نمونه های عالمان دینی بودند. نه اینکه اخوند بوده اند نه در کنار حفظ دین خود به پرورش همان جنبه های علمی هم پرداخته اند. هر چند این ها نیز به نحوی در این زمینه همان تاسی گذشته خود را داشته اند به خدا. مثلا ابوعلی سینا در کتاب قانون خود بعد از این که چندین دوا و درمان را هم برای درمان بیماری ها اسم می برد نهایتا بر می گردد به ذات اقدس جلا جلا هو!. البته این افراد در دوره طلایی زندگی می کردند که کسب علم خود عبادتی به شمار می رفته است البته نه تنها به عنوان شعار( مانند امروز ما). بل به واقع این دین کمک حال بسیار خوبی برای عالمان پیدی می اورد.
6. خوب یه بار دیگه چک کنیم ببینیم چی شد. دیدیم به دلیل اینکه منابع معرفت شناسی علم و دین با هم فرق داشته اند تا حدودی این دو تا با هم مشکل داشته اند. البته ذکر این نکته هم خالی از لطف نیست که دین در واقع سازز و کار یه جامعه عوامانه است. زیاد عوام به صورت عادی از درک پدیده ها به دلیل شرایط خاصی که دارند عاجزند. مثلا همان مثال جاذبه را می زنم. اگر برای .... سر کوچه توضیح دیهیم که دلیل افتادن سیب همانا جاذبه موجود در زمین است که ددلیل این جاذبه هم گردش زمین و نیروهای فیزیکی باشد، اصلا قابل درک نخواهد بود بلکه می توان خیلی راحت گفت کار خدا بوده که سیبی از درخت پایین افتاد و باعث شد که نیوتن بیچاره برای خود روده درازی کند. دیدیم که در مثله پیدایش جهان هم این مثله به عینیت مشاهده شد و به راحتی جمز اشر یارو را از سر وا کرد و با دادن یه رقم جواب سوال کننده را داد.
7. حالا یه سری پیدا شدند این وسط که می خواهند که بین علم ودین یه جور هایی ارتباط داشته باشند و به همین دلیل از یک سری مفاهیم دینی و علمی به هم نقب زده اند. مثال های زیادی می توان زد. در جامعه خودمان کم نیستند کسانی که بین حدیث ها که محمد بن عبدالله و کتابش با داده های امروزی که از طریق علم به دست می ایند ارتباط قایلند. مثلا اثر انگشت در قران به این صورت نقل می شود که در جهان دیگر همه اعضای بدن شما را حتی سر انگشتان شما را هم به همان صورت امروزی دوباره می افرینیم( نقل به مضمنون- چند سالیه که قران را گذاشته ام در پستو خانه و به سراغش نمی روم اگر او از من سرغی نگیرد). به هر حال این مثالی که همه می زند که بله در حدود 1400 سال پیش این مسئله اثر انگشت در قران به خوبی شناخته شده است ولی چون ان زمان مردم نسبت به این مسئله پذیرش نداشته اند پس به این زبان بیان شده است. ( البته جواب این بحث بسیار ساده است!!! بذاریم به عهده شما که چه جوابی می توانید بدهید. جایزه هم داره). از این مسائل بسیارند و بسیارند که تعدادی از مردم سعی و کوشش خود را به ارتباط بن دین و علم قرار داده اند. نمی توان کنکر شد که گاهی بر اساس همین سعی در ارتباطات به چیز های جالبی رسیده اند.
8. حالا باید پرسید که چرا این کار را کردند؟ خوب به دو دلیل یه سری از این مردمان عالمان بودند و دانشمندان که با توجه به شرایطی که جامعه انها مذهبی بوده و مجبور بودند به نحوی توجه رهبران مذهبی جامعه خود را به دست اورند مجبور شده اند تعدادی از این مسائل علمی را به مباحث دینی وصل کنند. نمونه این افراد در ایران مهندس سحابی است که می رسیم بهش. این گروه بر اساس اجبار بوده که به این کار تمایل نشان داده اند. از طرف دیگر دسته دوم کسانی بوده اند که بیشتر می خواسته اند قدرت مذهب را به رخ عالمان بکشند و بگویند دیدید ! چیزی که شما دارید می گوید در کتاب های مذهبی ما به روشنی توضیح داده شده است و هر چیزی در دید قدرت ذات باری تعالی است. از این دسته می توانید با مراجعه به اولین مسجد سر کوچه پیدا کنید.
9. خوب خسته شده اید!!! داریم می رسیم به اصل موضوع. این مقدمه چینی طولانی به این دلیل بود که تا حدودی بتوانیم شناخت بهتری نسبت به بحث پیدا کنیم. راستی این رو بگم که این اطلاعات بالا بسیار پراکنده و گاهی فقط یه خطی بحث شد اگر سوالی در مورد بالایی ها داشتی بگید که منبع خوبی معرفی کنم.
10. خوب به رقم ده رسیدیم!!! برگردیم سر سوال و مسئله خلقت انسان از دیدگاه کتب مذهبی. ببینید می خواهم یه جواب رک و راست به شما عزیزان بدهم و اینکه هیچ سندیتی برای کتب مقدس برای مسئله خلقت وجود ندارد. اگر مذهبی هستید ادامه بحث احتمالا با مشکل مواجه بشند. اگر خیلی هم دگم هستند که دیگر هیچ و کلک من کنده است. خوب اما دلیل این امر اینه که نمی خواهم دچار همان حالت دوم بشوم که می گفتند ارتباطی بین علم و دین وجود دارد. البته این رو هم بگم که خودم وقتی از من سوالی پرسیده می شود در جمعی به آن جمع نگاهی میکنم ببینم که شرایط چه جوریه و اگر دیدم کسی مذهبی در جمع حضور دارد سعی می کنم که دوباره از همون سیستم قبلی استفاده کنم.
11. خوب بریم سر کتب مذهبی . واقعیتش اینه که بسیاری از کتب مذهبی به دلیل اینکه در بین النهرین نوشته شده اند بر اساس خاستگاه خودشان که بین النهرین است بر اساس اساطیر بین النهرینی شکل گرفته اند. اگر سرکی بکشیم در اساطیر افرینشی این منطقه که به عنوان گهواره تمدن شناخته می شودف متوجه بعضی از شباهت ها می شویم با این تفاوت که در انجا خدایان بسیاری وجود دارند و در تورات و دیگر کتب مذهبی بیشتر بر تک خدایی یا یهوه یا الله استوار است. مسیحیت کنتر به مسئله خلقت توجه کرده است و ان م به دلیل این بوده که کتب نتورات را به عنوان یکی از کتاب های مقدس خود بر شمرده اند و در انجا هم به صورت کامل افرینش توضیح داده شده است و در ابتدا کلمه بود و کلمه خدا بود و....
12. در تورات به صورت مختصر خلقت در شش روز بوده و هر روز خدا چیزی را افریده و در پایان روز ششم ادم را افرید و از دنده چپ اون بیچاره هم حوا را افرید و مسئله بهشت و سپس خوردن میوه ممنوعه و هبوط و راندن ادم از بهشت و فرود او بر زمین دیده می شود. در کتب دیگر یعنی قران تا حدودی روشنتر و پیچیده تر به این مسئله پرداخته شده است. بیشتر تفاسیر قرانی بر اساس تورات بوده و یادمه یه اقای به نام مصطفی خرم دل یه تفسیر را ارائه کرده بود که اونجا اشاره می کرد که تفاسیر ما از قران بیشتر بر پایه ی تورات و تفاسیر یهودی است.
13. خوب حالا قران را یه نگاهی بندازیم ببینیم چه می شود. در قران بیشتر به اینکه ادم به عنوان اولین نبی شناخته شده است تا اولین بشر. سپس از او بچه هایی متولد می شود و در سرتاسر جهان پخش می شوند. خوب یه مسئله کوچک را در نظر بگیرید و اینکه معمولا در ادبیات هر قومی مرکز جهان را منطقه خود را به عنوان مرکز جهان نام برده اند . هنوز چینیان خود را مرکز جهان می دانند. البته به اشتباه هم نرفته اند زیرا در واقع همین نقطه ای که شما دارید این مطلب را می خوانید بر اساس دیدگاه خودتان می تواند مرکز جهان باشد!!!( زمین گرده فراموش نشود). خوب اون بنده خدا ها فکر می کردند منطقه ای که خود در ان به سر می برند در واقع مرکز جهان است و خود جهان است. پس عجیب نیست که وقتی در مسئله خلقت به پراکندگی فرزندان ادم می رسیم عربستان یا هر نقطه ای که ادم در انجا فرود امد را به عنوان مرکز ثقل در نظر می گیرند. خوب این مسئله در توفان نوح هم که بعدا به ان می رسیم صدق می کند.
14. خوب فرزندان ادم این جوری بوده که دو قلو به دنیا می امده اند( بنازم قدرت ادم رو که جفتی تولید می کرده). هر جفت هم یه دختر و پسر بوده اند. بر اساس داده های ما از این کتب شریفه ظاهرا ازدواج دو دوقلو که به عنوان خواهر و بادر خود شناخته می شدند حرام اندر حرام بوده و ممکن نبوده است. همه اطاعت می کنند به جز یکی به نام قابیل. این به خواهر خودش چشم نظر داشته و زمانی که می بیند هابیل برادر ناتنیش قصد ازدواج با اون خواهره رو داره اعتراض می کند. به هر حال بابا ادم هم می یاد واسه قضاوت و اینکه فرزند! این خواهر توسط و بر تو حرام. قابیل نمی پذیرد و از سر اطاعت پدر نیز سر می تابد و کار به خود اق خدا می رسد. می گویند که در ان زمان رسم بوده که برای اینکه بدانند که خواسته ای کسی مورد تایید خدا است برایش قربانی می کردند اگر در نظر مقبول افتد که کار درست بوده و اگر نه نباید اصلا در مورد بحثی می شد. قابیل دامدار بود و هابیل دادشش هم کشاورز( این نکته را به خاطر داشته باشید که اصل کار همینه). هر کدام محصول خود را برای قربانی اماده می کنند و قابیل بهترین گوسفند خود را بر روی تخته سنگی می گذارد و هابیل هم خوشه های گندم را. خوب اتفاقی که می افتد اینکه خداوند هابیل را بر حق می داند و اتش در خرمن هبیل می اندازد به معنی اینکه تو را قبول دارم( چه قبول داشتنی) قابیل سر خورده و عصبانی می شود و به هر حال دست به قتل هابیل می زند( عشق ادمو کور می کنه به هر چیزی مجبور می کنه...). خوب تا اینجا و بهدش هم جریان پنهان کاری کلاغ و دفن جسد و از این کار ها که به ما ربطی نداره.
15. خوب پس ایتم های اصلی در این داستان همانا توفیق کشاورزی به دامداری است. حالا برسیم به مسئله پیدایش این مسئله از نظر علمی و اینکه تقریبا داده های با ستا ن شناسی در حدود 12 هزار سال پیش شروع به ارائه مطالبی د رمورد پیدایش کشاورزی می نمایند. به هر حال پس تاریخ تقریبی ادم و حوا و این داستان در حدود همین سال هاست. حالا یه نکته جالب دیگگه اتفاق زمین شناسی است. در حدود همین دور وبر یعنی دوازده هزار سال پیش تغییرات اقلیمی در جهان صورت می پذیرد و وارد دوره ای از زمین شناسی می شویم به اسم هو لو سن که در واقع با دوره قبل از خودش یعنی پلی استو سن تفاوت های عمده ای دارد. زمین تا حدودی گرم تر و مربطوب تر می شود. البته بعدا این تغییرات به صورت سردی هم رو می شود. بیشتر جنگل های ما ارمغان همین دوره هستند. خوب می ینیم تا حدودی مسئله هبوط هم تا حدودی حل می شود. پس در واقع می توان سر نخ هایی رو از ادم و حوا در تاریخ هم یافت. البته بگم که اینها تلاش هایی است ( بی هوده یا مصمر ثمرش با خودتان )برای ارتباط بین علم و دین.
16. اما می رسیم به علم. خیلی راحت می گوید که اولین نوع ادم از حدود دو میلیون و ششصد هزار سال پیش در جهان به وجود می اید که اون هم دارای سابقه ای حدود 35 میلیون ساله جریان انتخاب طبعی و چندین مورد دیگر است. خیلی راحت هم به یه نکته اشاره دارد که این یه جریان سیال است. یعنی هر روز می تواند این داده ها تغییر کند. نمی توان با قطعیت در ان اظهار نظر نمود.
17. خوب این جریان تطور رو هم بماند برای یه پست دیگر که خیلی خسته شدم و شما هم حتما خسته اید.
18. خوب برسیم به سوال اولمان و اون دانش اموز و معلمش: دانش اموز بی چاره و تنبل ما جواب را می نویسد : خواسته خدا. و طبعا معلم عزیز هم با اینکه بسیار متدین و مذهبی تشریف داشته است ، ورقه اش را با نمره صفر مذین فرمودند.
19. اگر دقت کنید وارد بحث ت ط و ر ی و اینکه ما از نسل میمون هستیم و یا اینکه نه ما اشرف مخلوقات هستیم نشدم.
20. فقط یه نکته کوچک و اشاره کنم و اون اینکه ما ادم ها تنها 4 درصد اختلاف ژنتیکی با پسر عمو های خودمان یعنی شامپازده ها داریم. و این چهار درصد چها که نمی کند. این هم شماره بیست ما!!!!
پی نوشت یک: خیلی خسته کننده شد و خیلی هم سریع نوشته ام.
پی نوشت دو: این پست واقعا احتیاج به نظر دارد و تا می توانید بنویسید که لازم است بحث شود.
پی نوشت سوم. از اون دوست عزیز هم باعث نوشتن این پست شده اندبسیار ممنون ...
پی نوشت چهارم: بسیاری از این مسائلی که اینجا مطرح کرده ام را می توانم رفرنس دهم و بیشتر بحث شود. فقط به شرط اینکه سوالی مطرح شود. چون نمی دانم که به کجا اشاره کنم.
پی نوشت پنج: ادامه دارد. اگر شما بخواهید!!!!
پی نوشت یکم. از این که این نوشته با تاخیر ادامه پیدا کرد متاسفم!!!!
پی نوشت دوم: خوشحالم که به دردتون خورد.
مژدگانی هم محفوظ! هر چه می خواهد بگید. از دست برآمد- به انجام دریغی نیست. اگر نشد نشد توان ما- سر با تاسف به زیر است و عرق شرم بر جبین
