امشب می خواستم یه پست نسبتا طولانی بزارم در مرود این مسئله ای مطرح شده بود در چند پست گذشته. اتفاقا مهمانی داشتیم. زن و شوهر جوانی که ادم های جالبی هستند.
در این مورد بحث های خیلی زیادی شد. ولی راستشو بخواید هیچ نتیجه ای حاصل نشد. گاه تایید حرف بود و گاه به شدت سرکوب می گردید.
گذاشتم سر فرصت که یه چند کلمه ای در این باب قلم فرسایی کنم.
اما پ نوشت ها:
۱. تو رو جون مادرتون جون اون کسی که دوسش دارید کسی راه حلی برای برنامه ریزی زمانی و استفاده از وقت داره. ما رو از اون بی بیهره نفرمایی که دعای ما همیشه پشت و پناه شما خواهد بود.
۲. سر درد عصبی کم کم داره مزمن می شه... قرص ها... امپول ها..... همه و همه رو استفاده کردم. جواب نمی ده.... اگه کسی به کوهستان رفت به جای من نیز نفسی از روی سرمستی بکشد
+ نوشته شده در
87/02/21ساعت   توسط بابای کاوه
|
ساعتی میزان آنی، ساعتی موزون این
بعد از این میزان خود شو تا شوی موزون خویش
باده غمگینان خورند و ما ز می خوشدلتریم
رو به محبوسان غم ده ساقیا افیون خویش
خون ما بر غم حرام و خون غم بر ما حلال
هر غمی کو گرد ما گردید شد در خون خویش
من نیام موقوف نفخ صور همچون مردگان
هر زمانم عشق جانی میدهد زافسون خویش
مولانا
+ نوشته شده در
87/02/19ساعت   توسط بابای کاوه
|