تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

یک نامه

اول بگم که این پست ادامه خواهد داشت. این اولشه

جناب آقای مستر پرزیدنت محمود احمدی نژاد

نامه نگاری برای شما این روزها تبدیل به مد شده است. این نامه ها  می تواند برای درخواست کاری باشد و یا برای چاپلوسی یا برای نقد کار شما. این نامه شامل حال هیچکدام نمی شود. هیچکدام. نه دادی از بی دادیست که خود شده اید مرکز بی داد و نه برای شغلی که احتیاجی به بذل و بخشش های آنچنان شما. نه چاپلوسی شما که مرا از این گناه و مبرا ست. من به شما رای ندادم. یعنی در هیچ جایی به جز یک بار دیگر شناسنامه من سفید سفید است. مخالف سر سختی نیز هستم ولی چه کنم که سالهاست از سیاست دورم. نه علاقه ای به آن مانده و نه امیدی. سیاست را فریبی شیرین می بینم. و قطار آن را خالی....

اوضاع فعلی ایرانی که شما سردمدار آن هستید در تاریخ چند هزار ساله آن کم نظیر و شاید بی نظیر باشد. شاید تنها بتوان برای آن زمان سلطان حسین را مثال زد. و شاید واژه ای نباشد که بتوان دوره ریاست جمهوری شما را با بیان کرد و توصیف نمود. زمانی ایرانیان از شرق به غرب به عنوان بزرگترین امپراتور باستان حکم می رانند ولی اکنون دریغ از نامی و تنها ننگی بر پیشانی تاریخ معاصریم. از بالا رفتن شما از دیوار سفارت از دادن عنوان تروریسم از بودن در محورت شرارت و تبدیل شدن به عامل خطرناک در صلح جهانی را ارمغان شماست.

آقای ریسس جمهور! سرزمین شما؟ امروز دچار بیماریست. و این بیماری را نه می توان با سخنان زیبا و عوام فریبانه درمان کرد. سخن از کارزاری سخت است و گذشته شما چندان درخشان گویا طبیبی وارد نیست. کاردان این درد شما نیستید و نه کابینه ی پر تعویض شما. اینک ایران در منجلابی گرفتار شده که سخت بتوان از آن گریز داشت. سخت و بسیار سخت تر...

سیاست خارجی شما سیاستی بر پایه ندانم کاری و شدن به عامل مضحکه و خنده ی دیگران است. از آن سخن نمی گویم و شما را با کشور های قدرتمند مانند اوگاندا، سریلانکا و ونزوئلای قدرتمند و اریتره  تنها می گذاریم و به سراغ داخل می رویم.

این جا ایران است. جای که زمانی گیتی از بودن آن بر روی خود به آین پاره تنش  می بالید. سرزمین شادی ها. کشور جشن ها. چه به سر زمین آمد. خدا نمی داند تنها شما می دانید. می دانید اوضاع اجتماعی ایران از نظر متخصصین فن به دوره گذر تعبیر می شود. به دوره ای که از سنت به مدرنیته؟؟ می رویم. ولی من مطمنم که تجاوز به کودک پنچ ساله در رستورانی در جنوب تهران شامل این گذر نمی شود. شک ندارم که تجاوز 5 نفر به دختری در اطراف تهران به هیچ عنوان به این مسئله ارتباطی ندارد. می دانم و با قطعیت می گویم که جریان بیچه در نوع خودش نه تنها یک مسئله بل به عنوان فاجعه ی می توان از آن نام برد. میدانید اماری که برای قتل به واسطه روابط پنهای در ایران اتفاق می افتد به چه میزان است؟   اقای احمدی نژاد! چه کاری کردید که این فرزندان برومند انقلاب به این مشکل دچار شده اند؟ مگر شما آنها را تربیت نکرده اید؟ مگر شما هر روز در مدرسه با آنها قران و حدیث یاد نداده اید؟ مگر نگفته اید که باید چنین بود و چنان بود؟ پس چه شد؟ چرا جواب نداد. مشکل از کجا بود؟ از تعلیم شما و یا اساس آن؟ تربیت اسلامی ایراد داشت یا معلم اسلامی یا خود اسلام؟ کدام یک؟

سرچشمه این ها از کجاست؟ مگر شما به قول محمد بن عبدالله که هرگاه فقر وارد خانه ای شد ایمان از پنجره به در می شود را نمی دانستید؟ چرا برای این مملکت چنین کاری کرده اید؟ می دانید چه کا رها نمی کند این فقر. خود تاکنون به پایین شهر رفته اید که بدانید چه زندگی شکوه مندی دارند این بندگان خدا!!؟؟؟ میدانید چند روز پیش " پدری کلیه فرزند آلوده به ایدزش را برای پول  می فروشد و خانواده ای دیگری را نابود می کند؟ تجاوز، اعتیاد، فقر بیداد می کند. می خواهید بایتان بگویم زنی که مردی را با گوشت کوب می کشد برای ادامه ارتباط پنهانیشان؟ می خواهید بدانید با همدستی سه نفر زنی اجازه قتل شوهرش را می دهد و جلوی فرزندانش جسد پدرش را به چاه می اندازد؟ می دانید پسری برای تامین مخارج اعتیادش دست به قتل مادرش می زند؟ می دانید که مردی تنهابه خاطر شک به همسرش او را تکه تکه می کند؟ مطمنم می دانید که کار گر افغان 38 ضربه چاقو بر سینه زن منشی می زند تا به او تجاوز کند؟ مگر کدام یزید و حجاج بن یوسف- آن ویران کننده کعبه- برای اقامه نمازش از زنان عریان استفاده کرده است؟ حالم به می خورد.. می خواهم بالا بیاورم.... بر سر این مملکت....

 

پی نوشت یک: باز هم می گم ادامه خواهد داشت.

پی نوشت دو: واقعایتش اینکه این نامه خیلی کامل تر این بود ول یخوب نمی دونم چرا یه دفعه همه دلیت شد.

پی نوشت سوم: احتمالا پست بعدی از اوین باشه!!! هوای ما رو داشته باشید. نشون به اون نشون اگه تا یه هفته دیگه اپ نکردم. .... بدونید که ما هم.... اره.........

 

+ نوشته شده در  87/03/05ساعت   توسط بابای کاوه  |