تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

دیشب نشستم و تمام پست هایی که از روز اول این وبلاگم رو تا حالا نوشته بودم رو دوباره خودم. از همان اول تا این پست اخری. با حسابی که کردم می شد ۶۲ صفحه ورد!! خوب این هم از سر برکت برنامه پشتبان گیری همین سایت بلاگ فاست.

این روزها تصاویر تلویزیون هم شده غزه!!! دوستان وبلاگ نویس هم به نا به هر دلیلی چند خطی در این مورد می نویسند. نمی خوام من هم وارد بشم ولی چند سوال همیشه این وسط مطرح می شود. یکی اینکه اگر هر روز و به صورت مداوم در  مدت شش سال سنگی ) نه موشک( پرت کنن و این سنگ بر حسب اتفاق هدفش شیشه ی اتاق خواب شما باشد شما چه عکس العملی انجام می دهید؟ دوما اگر حالا گیریم من اومد پایین و با زبان خوش خواهش کردم از بچه ی پرتاب کننده سنگ ها که بچه جان نکن و اون رفت و با پدرش هم برگشت و پدرش به جای نهی این مسئله بر اون صحه گذاشت اون موقع شما چه می کنید؟ این هم هیچی اگر حالا شما خون جلوی چشمان شما رو گرفته و می خواهید جوابی بدهید و اولش هم هشدار بدید که اقا من تلافی می کنم و اون ها هم شروع کنند که اقا این جنایت کاره این نمی دونم غاصب این فلان این بیساره!!! شما ایا کوتاه می اید. دیگه توی جنگ که حلوا پخش نمی کنند.

بله! من هم موافق جنگ نیستم من هم هنوز قدرت دیدن این همه کشتار و مخصوصا بچه های کوچک رو ندارم ولی باور کنید همین اقایونی که توی غزه می جنگند این بچه ها را سپر بلای خودشون کرده اند.

به هر حال تصاویر چندان جالب نیست  و من هم تاسف می خورم. در هر حال جنگ این منطقه نفرین شده باید به سرانجامی برسد.

جنگ را در این جهان نه انجامی هست و نه سرانجامی

+ نوشته شده در  87/10/17ساعت   توسط بابای کاوه  |