۱. سال نو مبارک... شاید کل کسایی که این جمله رو گفتن بیشتر از ده نفر نشده باشند. البته خودم هم خواستم!
۲. تهران موندم که به کارام برسم... گفتم تعطیلاته خلوته ....نگو همه هم این فکرو می کردند و تعداد کسانی که در تعطیلات یادی از من کردند بیش از مواقع معمولی بود...
۳. بیست و نه ساله شدن هم هیچ مزه ای نداشت. سال هاست که این روز رو برای خودم حفظ کرده ام و اون روز هیچ کاری نمی کنم. ولی این بار مهمون داشتم و از صبح تا شب تهران رو گز کردم بدون اینکه اصلا یادم باشه که تولدمه...
۴. این پست رو از سر زور نوشتم.... راستش اصلا یه چیز دیگه تو ذهنم بود.... ولی بزارم واسه ی فردا

