تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

۱. سال نو مبارک... شاید کل کسایی که این جمله رو گفتن بیشتر از ده نفر نشده باشند. البته خودم هم خواستم!

۲. تهران موندم که به کارام برسم... گفتم تعطیلاته خلوته ....نگو همه هم این فکرو می کردند و تعداد کسانی که در تعطیلات یادی از من کردند بیش از مواقع معمولی بود...

۳. بیست و نه ساله شدن هم هیچ مزه ای نداشت. سال هاست که این روز رو برای خودم حفظ کرده ام و اون روز هیچ کاری نمی کنم. ولی این بار مهمون داشتم و از صبح تا شب تهران رو گز کردم بدون اینکه اصلا یادم باشه که تولدمه...

۴. این پست رو از سر زور نوشتم.... راستش اصلا یه چیز دیگه تو ذهنم بود.... ولی بزارم واسه ی فردا

+ نوشته شده در  88/01/05ساعت   توسط بابای کاوه  | 

سال نو

این هم از سال ۱۳۸۷

تمام شد. مثل خیلی چیز های دیگر...

سال ۱۳۸۸ هم می اید و او نیز روزی پستی خواهد داشت برای خداحافظی

فعلا فقط تبریک تا بعد می بینمتون...

سال نو مبارک

 

 

راستی ۲۹ ساله شده ام!!!

+ نوشته شده در  88/01/01ساعت   توسط بابای کاوه  |