تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

نوشداروی بعد از مرگ سهراب....

این چرخ گردون چه بازی هایی که دارد

یکی می رود

یکی برمی گردد

و من بی حس و حال

این گوشه بازیچه ای برای سایه ها شده ام.

سایه هایی که تنها بر دیوار اتاق راه می روند.

دست هایی که به سویم دارز می شود و من مانده ام که دوباره....

این روزگار کی به کام ما ...

می دانم که دیگر بسیار دیر شده است.

 

+ نوشته شده در  88/03/03ساعت   توسط بابای کاوه  |