تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم

ساعت بیست و پنجم

تو نیز رفتی

شاید زمانی دور بازگردی...

می دانم که دیگر نه تو من را به خاطر راه می دهی و نه من دیگر خاطری دارم که تو را در آن دخیل.

اما هر دو منتظریم... هر دو تنهایم و ... هر دو نفس می کشیم

اما نفس های تو برایم همان نفس باد صبا بود یا همان نفس قدسی

راستی تو که رفتی با که سروکله بزنم.؟

با که درگیر شوم دغدغه کی را داشته باشم.

نمی دانم

 و نمی دانم های بسیار

امروز تو نیز می روی

 

 

+ نوشته شده در  88/06/22ساعت   توسط بابای کاوه  |