؟ دروغ؟
نسل آدمهای خوب دارد منقرض می شود. اینو جدی بگیرید!!!
جمله بالا رو چند سالی در ذهن خودم حلاجی کرده ام.اگرما معتقد باشیم که فرهنگ انسانی نیز مانند طبیعت دارد تطور پیدا می کند و تغییر پیدا می کند، پس ساده است که درک کنیم که فرهنگی که برای ما تعریف شده به عنوان خوبی، واقعا در حال انقراضه و مانند ششمین انقراض طبیعی دراد این فرهنگ نیز منقرض می شود.ببینید منهم می دانم که فرهنگ تغییر می کند... همیشه هم آدم های خوب و بد وجود داشته اند... اصلا خود خوبی و بدی نیز دارای معیار های است که در زمان های مختلف تعریف های مختلفی از آن ارئه شده ومی شود... خوب با علم به اینها می گویم که نه واقعا دارد این فرهنگ خوبی از بین می رود.
خوب حالا این فرهنگی که دارم ازش دم می زنم چیه؟ دوری از دروغ...
ببینید از نظر تمامی اتفاقاتی که برای رخمی دهد و ما در هر فرهنگی آن را تابو،گناه( چه صغیره و چه کبیره) و یا در کل آن را بد می دانیم، از نظر من قابل توجیه است. قتل، دزدی، تجاوز و تمامی این ها اگر دقت کیند بر اساس غریزه است و احساسات حیوانی ما را نشان می دهد. تمامی تفکراتی هم که به وجود آمده اند، در واقع کارشان این است که این قسمت از وجودی ما را کنترل کنند. ترس انداختن در دل عامه به بهانه های تکفیر خدایان، جزای روز قیامت، یا جزای های فردی در این دنیا نیز نمونه های از این تلاش جامعه انسانی برای انسان ها است. اما اگر دقت کنید تنها موردی از این همه گناهان و یا تابو های که برای ما گذاشته اند، دروغ تنها سرچشمه کاملا انسانی دارد. بزارید مثلا را یه کم بیشتر باز کنم، شما اگر حس جن.سی داشته باشید و تحریک شود به ناگاه مانند یک حیوان- اگر ماده باشید اماده جفتگیری می شوید یعنی اینکه خود را عرضه می کیند یا اگر نر باشید برای خودتان به دنبال جفت می گیرد. تنها سعی کرده ایم سرپوشی به این مسایل بزاریم و از ازدواج و این چیز ها به عنوان راه کار و چاشنی انسانی استفاده کنیم. مثالی که زدم به این خاطر بود که فکر کنم قاطبه مردم به این مسئله غریزی- جن.سی- نیاز اولیه خود می دانند. اگر گرسنه تان باشد و نتوانید نانی بخورید، مطمئنا به فکر دزدی می افتید و شاید- در بیشتر موارد این مسئله رخ می دهد- دست به دزدی بزنید.
نظرم این نیست که این کار ها خوب است و یا بد! فقط می گویم که اگر به طبیعت نگاه کنیم و به ان اندیشه کنیم می فهمیم که این چیز های که در جامعه ما وجود دارد بازتابی از همان خوی حیوانی ماست.
اما ایا دیده اید که شیر نری به ماده شیری دروغ بگوید؟؟؟!!! یا اینکه اصلا اینکار امکان دارد؟
ببینید اینجا اون اشتقاق اصلی پیش می آید. انسان به واسطه داشتن زبان و کلمه می تواند با استفاده از یکی از کلمات سعی در مجاب کردن دیگری و عرضه خود داشته باشد. پس به راحتی می توان فهمید به واسطه مغز خلاقه ی انسانی و همچین وسیله ای برای بیان ذهنیات انسانی، انسان از دروغ استفاده می کند. پس این گناه- تابو- و یا هر چه که شما مایلید بنامید مختص انسان است و از نظر من واقعا غیره قابل گذشت.
حالا بیاید جریان بالا را در یک قالب بگذاریم. درواقع داریم سعی می کنیم یک مدل یا ساختار برای یک یک موضوع بسازیم.
موضوع دروغ و طبعات آن اسم گذاری می شود.
اما قالب: جامعه انسانی- بیشتر همین جامعه خودمان را در نر می گیریم. یک پیشینه هم برای آن در نظر می گیریم که راحتر مسئله قابل درک تر شود.
جامعه انسانی که ما با آن سرو کار داریم به صورت ابتدایی در حدود ده دوازه هزار سال پیش به وجود آمده تغییراتی نیز کرده و ظاهرا پیشرفت هایی نیز در آن به انجام رسیده است. اما با نگاهی موشکافانه می توان فهمید که حداقل از حدود 5 هزار سال پیش تا حالا در قوانین بشری به یک دستی رسیده ایم. اینجا خود جای بحث فراوانی دارد. ما یک سری قوانین و احکام را داریم که در واقع برمی گردد به پیشرفت های تکنولوژیکی و یا همان سیر تطوری جوامعی که با انها سروکار نداریم و نمی خواهیم آن ها را وارد این بحث نماییم. مثلا عبور از چراغ قرمز نهایتا 100 سال است که به وجود آمده و محصول وجود ماشین است. مثال هایی نیز شما می توانید به این قبیل احکام آضافه نمایید. از طرف دیگر یکسری قوانین وجود دارد که بعد از رسیدن انسان به مرحله کشاورزی از آها استفاده کرده است. مثلا زنا کردن، قتل کردن، رعایت حریم شخصی و مسائلی از این دست که ما داریم روی این قسمت بحث می کینم.
برای این دسته دوم قوانین و نحوی نگرش جوامع مختلف به آن دنیای از چگونگی و بودن و نبودن ها برای ما درست شده است. و حداقل تا انقلاب صنعتی اروپا این باید ها و نباید ها کم بیش در بسیاری از کشور ها و سرزمین ها استفاده شده اند و بعد از انقلاب صنعتی طبعا اتفاقاتی باعث شد نگرش به این قوانین عوض شود. دلایل این تغییر وضعیت طولانی است و گفتن و نوشتن در این مورد نیز بسیار وقت گیر و از حوصله این مطلب خارج. اما ما داریم درمورد کشوری بحث می کینم که هنوز به مرحله انقلاب صنعتی نرسیده و در مرحله پیش کشاورزی و کشاورزی باقی مانده است. ایران
پس این از پیشینه موضوع. و همچین مشخص کردن محل تست این موضوع
ایرانی که دارم از آن سخن می گیوم درواقع از شمال عراق و کوه های تروس تا هندوکوش را شامل می شود در واقع همان ایران بزرگی که از نظر فرهنگی میلیت هایی در آن زندگی می کنند. دریکی از قدیمی ترین نوشته ای که ما از ایران باستان داریم، پادشاه بزرگ ایران- داریوش- از اهوارمزدا می خواهد که دو چیز را از سرزمین او دور بگرداند. یکی دروغ است و دیگری خشکسالی!!!
خوب جالب شد انگاری این دو بلا و افت در آن زمان بزرگترین مشکلات خاندان شاهی، مردم عامی و کشور بزرگ ایران بوده است. می دانید وقتی کسی برای چیزی دعا می کند برای درد و مرضی است که وجود دارد.نتیجه گیری ساده این بحث این است که مردم ایران انگاری دروغگویند!!! ناراحت نشوید. چیز دیگری که هست نمونه اش همین حالا وجود دارد. نمی خواهم وارد مباحث سیاسی شوم و مطالب این وبلاگ نیز به سیاست زدگی ربطی ندارد اما همه شاهد بودیم و هستیم که هر روز دارند به مردم دروغ می خویند و دروغ جزیی از زندگی ما شده است.
ساده است نه!!!
بحث خیلی طولانی شد. اما اگر به صورت بخواهیم نتیجه گیری کنیم دورغ و دروغ گویی بالاترین گناه- اگر مذهبی باشید- بالاترین تابو- اگر سنتی باشید- و بزرگترین مشکل فعلی- از دیدگاه جامعه شناسی- است. و دروغگو ها بزرگترین گناهکاران- بزرگترین مشکل فعلی جامعه ماست.
راهی هم وجود ندارد که بتوان از این معضل در رفت. زیرا ما خودمان نیز هر روز عادت داریم که به خودمان دروغ می گوییم.