هر روز یکیش
این هم اولیش
اینجا فرصتی دست داد که چیزی هم بنویسم. البته بگم که فشار کار این کار زیاد نیست و در واقع امدم اینجا ولی تخصص من نیست تنها امدم که با یکی از دوستانم باشم که از امریکا امد و به هر حال علم جدید را هم با خودش دارد حالا کم یا زیاد در این پروسه علم باشم!!!
جایی هستیم که اصلا انتن موبایل شامل حالش نشده و گاهی هم فکر می کنم که شاید انتن خدا هم گاهی اینجا بپره!! شاید بگید چرا؟ خوب خیلی از چیز هایی که جا ها و روستا های دیگر هست اینجا نمی بینم... البته بجز چیزی و آن هم همان سادگی آدم ها و دیش های ماهواره ای.... بگذریم که نمی خوام درگیر باشم. راستش تا حالا خیلی کم از این خوابگاهمان خارج شده ام و بیشتر سعی کردم که اینجا باشم.
کارو !!
امیدوار که حالت این روز ها خوب باشد... بدان که این روز ها رو اگر از دست بدی .... عمری هم باید حسرتش را بخوری سعی کن بچسبی به این پل نهایی.
می خواستم کامل برایت بنویسم که دیدم باهات حرف بزنم بهتره و اگر برگشتم یا تو فرصت کردی امدی تهران می توانیم بهتر حرف بزنیم.
آهای اون روز رو به خاطر داری که از در وارد شدم و تنها سلامی بینمان رد و بدل شد و اون پسره به قول تو حسود حتی جرات معرفی کردن هم به خودش نداد و تو مجبور شدی خودت را معرفی کنی. یادته که روز های اول چقدر گارد گرفته بودی برام. یاده روزهای اخر کار از بیخوابی شب قبل هر دو سر کار یا توی ماشین حال مرگ داشتیم... امام زاده یادته و اون سنگ چسبیدن و اون مسخره بازی من و اون نگاه معنی دار و اون ارزوی که کردی و وقتی سنگ تو چسبید و برگشتی گفتی که ای کاش ارزوی بهتری می کردم . به زهرا گفتی که نکنه این ارزو بگیره یه دفعه..... و به چشمان من نگاهی کردی و خندیدی و من هم مثل همیشه ی زندگیم گنگ خوابیده شده بودم و درک اینکه حتی تو .....
هی با توام وقتی با تو برگشتم تا تهران توی جاده لعنتی اون زخم کهنه و چرکین را برایت باز کردم و تو هم اخی کشیدی و مثل همه شروع کردی به نصیحت کردن و گفتن یه سری کلمات تکراری و این که درست می شه....
یاده برای اولین بار بعد اون جریان که همدیگر رو دیدیم .... یاده شهلا زنگ زده بود و من وقتی برگشتم به اتاق تو چنان اخمی کردی که همه به جز من احمق متوجه شدن که خبری است و من هم دوباره گنگ شدم و خوابیده و ای کاش همیشه این بودم. یاده یا می خوای باز هم بگم... یاده بار دوم تمام جواهرات خاندانت را جمع کرده بودی و امدی که این مربوط به فلان خان زاده بزرگ و این فلان خانم خان دستش کرده....
یاده شب سفرمان و هر دو رسمی من هنوز آقای فلان بودم و تو هنوز خانم دکتر فلان.... یادته حتی زمانی که ما رو توی اداره دیدن هر دویمان از این سوی تفاهمی که برای دوستم پیش آمد چقدر خندیدیم... و من چقدر سرخ شدم ....تو هم... راستش اینجا رو ندیدم....
اون شب لعنتی کرمان رو یادته و اون هتل کذایی که از پشت تلفن تنها چیزی که داشتم می گفتم تو حق اشتباه کردن نداری و نباید اشتباه بکنب و تو می گفتی نه اون چیزی که من می خواهم بگویم نه اشتباه بل تنها کار درست زندگی من است و بس... و زمانی که گفتی... من گنگ ... من خوابیده.... براستی چه بیداری شومی بود... ای کاش همان سیمون باقی می ماندم و اون شب رو من نمی دیدم و اون کلام آخر و اون همه چرت و پرت ... و حتی تو به شوخی گفتی که حتی آمده ام که زن دوم تو شوم و من هم داد زدم که تو یک دیوانه ای و من هم مست ام.....
سفر دوم یادته.... اون روز صبح کذایی که پر بود از هیجان... شبش رو یادته که تا صبح همش من گفتم و تو گفتی... اصلا روز قبلش پارک ساعی یادته... اون نیمکت لعنتی و اون قولی که به هم دادیم..... اون همه جریان با سرعت برق و باد گذشت.....
اون سفر دوم.... اون همه اتفاق هتل ها و ............شب بیداری توی لابی و رستوان و ....
هنوز هم می خوای بگم.... هنوز اون خاطرات خوب رو دارم هنوز اون همه راز های ناگفته ای که با تو داشتم رو فراموش نمی کنم.....
بعد هم شروع جریان؛ شروع ...- لغتی بهتر از جفتک انداختن برای این نمی یابم. یادته تا صبح برایت اس ام اس دادم و دریغ از یک جواب و صبح هم که دیگه من تسلیم شدم و تو با لحن بدهکارانه ای حتی از جواب دادن به یک اس ام اس من هم طفره می رفتی و من که اون شرایط بحرانی رو داشتم و اون فشار رو تنها برای اینکه تو ناراحت نباشی سکوت کردم و چیزی نمی گفتم و پشت تلفن داشتم می مردم ولی وقتی تو با ناز و منت زنگ می زدی من با لبخند و خنده جواب رو می دادم.... نمی خوام بگم که چقدر برای من ناز کردی... حالا که دارم فکرش را می کنم فقط مسخرگی برایم می ماند.. سوالای که هنوز نتوانستم پاسخی برایش پیدا کنم اون همه بدبینی تو بود اون همه بد بینی بد دهنی برای همه..... تو خودت را کی می دانستی که اینچنین به خود اجازه می دادی.... یادته سر آلمان رفتن چه بلایی سر م آوردی و من چه کشیدم و چه به من گفتی یادته که تو من رو دروغ گویی بیش نخواندی و من هم تنها داد می زدم و دست و پایی می زدم و ای کاش همان شب با همان ننگی که تو به من بستی برای همیشه تمامش می کردم. ای کاش که همان شب برای همیشه من دروغ گویی می شدم نه اینکه بعد تو را به این صورت خرد کنم که حتی دوستانت نیز به فریادت نرسند و چه بیباکانه این کار را کردم چه بی محابا از این نابودی و چه خوشحال و سرمست و چه.... حقت بود. اون اس ام اس اخری رو برای همیشه نگه خواهم داشت به من حق داده بودی و از این همه خوبی من گفته بودی و می دانستی که می خواستی که یک بار دیگر من کوتاه بیایم و تو این بار ضربه نهایی را وارد نمایی که من این بار نه گنگ خوابیده بل خود شیطان بودم... همان دیویل بودم که تو می خواستی و همان لغتی که برای من انتخاب کرده بودی و همان واژه ی مقدسی که همیشه به من می گفتی همان صوت نازنینی بود که خود را لایق آن می دانستم حداقل آن شب و آن لحظه ی آخر خود
می دونی که من بشکه ای شده بودم از این همه ناراحتی و تو می دیدی که هر روز کم تحمل تر می شوم. .... من اون شب لعنتی رو هیچ وقت فراموش نمی کنم که تنها نگرانیم این بود که خدای نکرده اون حماقت رو مرتکب نشده باشی و رگ نزده باشی و تا صبح من منتظر افتادن شماره بابات بودم یا کلانتری یا بیمارستان یا روی گوشی ام... دیگه به همه رو انداختم... هنوز منت کیمیا رو بر روی خودم حس می کنم.
دیگه بعد از اون جریان بشکه من پر شد و دیگه نوبت من بود... هنوز هم دستم باشه ازارت می دهم.... به اندازه تمام کسانی که با من بودند تو تو تو منو اذیت کردی... اون روز حق بود که ادمت می کردم اون روز باید خیلی حرف های بدتری رو هم می شنیدی اون روز باید این اخلاق رو برای همیشه می گذاشتم کنار... اون روز .....
حالا که تنهایم و از تو تنها چند اس ام اس دارم که سیو کردم... امشب یا فردا یا همین چند روز اینده همه اونارو دلیت می کنم... همه شماره هاتو همه خاطراتتو همه عکس ها و همه چیز ها رو دیگر برای همیشه خداحافظ خداحافظ برای همیشه از تو می گذرم همان جوری که از خودم گذشتم.....
خیلی وقت بود که می خواستم بنویسم د راین مورد خانم کوچولو ولی حس و حالش نبود و خواستم یکی دو ماه بگذره.... فقط بگم که اگه من کاری کرده ام و اون ناز ها رو تحمل کردم منتی بر کسی نیست و نبوده و نخواهد بود چون اهل منت گذاشتن نیستم و از همه مهمتر اینکه خودم خواسته ام و خودم هم به این ناز ها عادت کرده بودم ولی ناز کردن یه چیزی و اینکه توهین بشه به خودت چیزه دیگه ای .... نوشتم طولانی شد....
کارو قولت یادت نره پسر....
