عروسی1( قبل از عروسی)
هوای حوصله بسیار ابریست.... مجبورم خودمو حسابی کاور کنم اینجا.... دلگیری و بی حالی....
آخرین مقدمات عروسی هم داره روبراه می شه و دارم فکر می کنم به خود روز عروسی که چه روزی خواهد بود. همه قراره بیان... چندین کارت اضافه هم فرستاده بودم و بچه ها تهران هم قراره بیان اینجا...
دارم فکر می کنم که این عروسی هم دیگه خیلی دست و پاگیر و خسته کننده است... وقتی متوجه می شم که این عروسی برادرمه و ماله خودم نیست نفس راحتی می کشم که نه هنوز من تصمیمی به این کار ندارم.
