تبليغاتX
ساعت بیست و پنجم - شاید.... اخری

ساعت بیست و پنجم

شاید.... اخری

نمی دونم تا حالا عصر جمعه های غمگین رو تجربه کردید. شاید عصر جمعه ها فقط برای من دلگیر باشه. برای شما رو نمی دونم.

خیلی وقته دوست دارم که بشینم اینجا و یک پست بلند بنویسم. از خودم از دل گیر هایم از تنهاییم از خیلی چیز های دیگه... ولی نمی شه... دلیل شم هم متاسفانه خودم نیستم. به همین دلیل دارم از این وبلاگ کوچ می کنم. البته هنوز تصمیمم جدی نیست. یه جای دیگه توی این دنیای مجازی دارم برای خودم باز می کنم.

از اول که وبلاگو شروع کردم برای خودم می نوشتم. به نا به طبیعت خودم و به این دلیل که درون گرام  نمی تونم خیلی چیزا رو راحت بر زبون بیارم این جا رو راه انداختم و برای خودم قرار بود بنویسم.

هیچ دلیلی هم نداشتم. نه دنبال دوست پیدا کردن بودم نه اینکه دوست داشتم که مثلا از این طریق جذب مخاطب کنم. چون اگه دقت کرده باشید تعداد بسیار کمی مخاطب می یان توی این وبلاگ و اون هم تنها به یک دلیله و اینکه معمولا کمتر می رم سراغ وبلاگ های دیگر و دوست داشتم این صفحه همیشه برای خودم بمونه.

در نهایت به هر دلیلی با نوشتن توی این صفحه تقریبا دچار مشکلاتی شده ام و می شوم. باور کنید که چیز زیادی برای پنهان کردن ندارم و این جوری هم نیست که مثلا قرار باشه چیزه خواصی اینجا بگم. نه مثلا اینکه دوست ندارم کسی وارد فضای شخصی من شود و برای خودم حداقل جای رو داشته باشم. به نا بر هر دلیلی که اگر عمری باقی بود در اون صفحه جدیدم برایتان می نویسم ترجیح می دهم که تا یه مدت اینجا چیزی نزارم.

پی نوشت یکم: فعلا تصمیم بالایی در حد ۵۰ درصد است اگر اتفاقی رخ ندهد ....

پی نوشت دوم: امیدوارم که باز هم سر بزنید 

دوستتان دارم سادگان صبور

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت   توسط بابای کاوه  |